اولین بار که دیدمش برام یه آدم معمولی بود.مثل بقیه.(البته به جز قیافش).وقتی بهش نزدیک تر شدم دیدم از اون بامرام هاست.ولی بلافاصله تابستون اومد و مارو از هم دور کرد، تا مهر. دوباره دیدمش.روز به روز بیشتر به هم نزدیک تر میشدیم.باهاش راحت بودم.به هم عادت کرده بودیم.حتی این تابستون هم نتونست ما رو از هم جدا کنه، که باز مهر رسید.خیلی خوشحال بودم که پیشمه.هر چند هفته ای یکی دو روز بیشتر نمیدمش اما باز با تک زدن ها به یاد هم بودیم.چه زود گذشت این ترم ،خیلی زود.اما حالا یه چیزی شنیدم.میگه میخواد بره.دیگه اینجا نمیاد.اولاش جدی نگرفتم ، ولی داره میره.تنها دلخوشیم اون بود ، چون بقیه هم زود تر از اون رفته بودن...
اما حالا از ته دل میگم، مهرداد جان ، همخونه ای گل ، هرجا باشی دوست دارم.
سلام
منم قبل از افتادن درس هاش همین حس رو نسبت بهش داشتم.
ایام محرم کجا بودی ؟
وقت کردی از خونه بیا بیرون ...
تعجب نکن من همیشه یک ماه عقبم ...
واقعا واقعا
بزا بخونه بزا بخونه
فکر کنم آپ کنی بد نباشه ها.
اگه به من رای بدی ..قول می دم هر ماه یک نظر برات بنویسم ...
من دیگه از آپ شدن اینجا ناامید شدم.
((محبّت بیر بلا شیءِ دور، گرفتار اولمیان بیلمز))
محبّت بیر کهن می دور، بو می دن ایچمین بیلمز
محبّت خانمان سوز دور، بو شمع عالم افروز دور
محبّت تیر جان سوز دور، بو تیردن اؤلمین بیلمز
محبت بیر قشنگ گؤل دور، محبت بیر گران غل دور
محبّت بیر اوزاغ یول دور، بو یولدان گِدمین بیلمز
محبّتدن جوشان یاشلار، داشار، افسانه لر باشلار
گؤرؤر شمشیر کمان قاشلار، کمنده دوشمین بیلمز
محّبت بیر یانان اوت دور، چَکر شعله، یانور عالم
محبّتدن یانور عالم، بو اوتدا یانمیان بیلمز
محبّت موج دریا دی، ائدر غرق سائل و شاهی
ائدمز شاعر اشتباهی، بو چایدان گئچمین بیلمز
محبّتدن دئین شاعر گرفتار محبت دور
محبت سوز هجرانی بو دردی چکمین بیلمز
محبتدن دئین راوی اولا طبال، چالا طبلی
یقِلسه عالم و آدم بو طبلی چالمیان بیلمز
محبّتدن دئیر داود، چالا چنگی نوای عود
نگاردان دویمیان محمود، گؤزندن سؤزمین بیلمز
این را یک تک زنگ حساب کن !
سلام
وبلاگت خیلی عالیه ولی از این بعد امیدی نداشته باش چون من وبلاگ ساختم.
نوه عزیز ! بس مطلب جدید کو ؟
سزات به همون تک زنگ ...
بچه به چیه این وبلاگت می نازی